کد خبر : 3740
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۷:۴۷

غبارهمدانی

غبارهمدانی

سیدحسین رضوی معروف به غبار همدانی (زاده ۱۲۶۵ قمری در همدان – درگذشته شوال ۱۳۲۲ قمری در همدان) شاعر همدانی متخلص به غبار است. زندگینامه غبار از دودمان حاج سید صادق امام جمعۀ همدان و از سادات کبابی آن دیار بود. علوم ادبی و عربی را در زادگاه خود فرا گرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌العاده‌ای که داشت در

سیدحسین رضوی معروف به غبار همدانی (زاده ۱۲۶۵ قمری در همدان – درگذشته شوال ۱۳۲۲ قمری در همدانشاعر همدانی متخلص به غبار است.

زندگینامه غبار

از دودمان حاج سید صادق امام جمعۀ همدان و از سادات کبابی آن دیار بود. علوم ادبی و عربی را در زادگاه خود فرا گرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌العاده‌ای که داشت در تحصیل دانش ، پیشرفت چشمگیری از خود نشان داد و در شمار استادان به‌نام شعر و ادب همدان قرار گرفت. غبار چندی در طریق عرفان قدم گذاشت و به سیر و سلوک در این رهگذر عمر صرف کرد. “دیوان” شعر غبار با اینکه بیش از هزار بیت نیست ، اما مکرر در همدان و اصفهان و تهران طبع و نشر گردیده است. وی در همدان درگذشت و پیکر او به قم منتقل کرده در صحن حضرت معصومه (س) به خاک سپردند.

عرفان غبار

طبق تنها اثر باز مانده از وی، دیوان اشعار، غبار عارفی رنج کشیده و سوخته در عشق است. آیت‌الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی (وفات: ۱۳۳۹ شمسی)درباره وی گفته‌است: جذبه عشق الهی به غبار رسید و او سوخت.

شعر غبار

شیوه او همان طرز بازگشت است ونظر به حافظ و سعدی و خاقانی دارد. بعضی از غزلهای او بسیار قوی است:

دلم دارد بدان زلف چلیپاهمان الفت که با زنار ترسا
به زیر لاله کدامین شهید مدفون استکه از لحد به در افتاده گوشهٔ کفنش

یکی از غزلیات او ذیلاً آورده شده است

دلم دارد بدان زلف چلیپاهمان الفت که با زنار ترسا
گره از کار مجنون کی گشایدکسی که عقده زد بر زلف لیلی
بسی تند است و سرکش آتش عشقولیکن خار از او ترسد نه خارا
ندیدم هرگز این آشفته دل رامگر در بند آن زلف چلیپا
یکی شد شیخ و آن دیگر برهمنکه دارد عشق در سرها اثرها
نبودی کوه کندن کار فرهادگرش شیرین نبودی کارفرما
چو لا خواهی شدن مگذار مگذاردرون خانه ی دل غیر الله
اگر مشتاق صاحب خانه باشیندارد فرق مسجد با کلیسا
چنان خرگاه لیلی سایه افکندکه مجنون گم شد اندر راه صحرا
سری را کآتش عشق است در دلنمی‌گنجد عقال عقل برپا
کسی کز تیشه کوه از پا فکندیفکندش تیشه ی عشق تو از پا
دلا سستی مکن در خوردن غمکه زین دارو توانی شد توانا
غبارا! زین میان برخیز برخیزکه با خود می نشاید بود و با ما

منابع

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.