کد خبر : 6302
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۹ - ۱۵:۴۹

ولادت با سعادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک باد.

ولادت با سعادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ولادت امام جعفر صادق علیه السلام مبارک باد.

چقدر شبیه یک‌دیگرند این پدر و فرزند! هر دو محمد، هر دو موعود، هر دو رحمت و هر دو خاتَم. منتها پدر خاتم الانبیاست و پسر خاتم الاوصیاء. این مقدار شباهت بی‌حکمت نیست، چرا که قرار است رسالتی که پدر شروع کرده به دست پسر تمام شود. و دین خدا در زمین عالمگیر شود. وقتی

چقدر شبیه یک‌دیگرند این پدر و فرزند! هر دو محمد، هر دو موعود، هر دو رحمت و هر دو خاتَم. منتها پدر خاتم الانبیاست و پسر خاتم الاوصیاء.
این مقدار شباهت بی‌حکمت نیست، چرا که قرار است رسالتی که پدر شروع کرده به دست پسر تمام شود. و دین خدا در زمین عالمگیر شود.

وقتی نامتان صادق باشد و صداقت شهرتِ خاندانتان، باید هم کلامتان به جانِ دل بنشیند و “قالَ صادق” سَنَدی شود برای همه‌ی تاریخ. مکتبِ درس شما پایانی است بر جهل و جعل و خرافه…
اسلام، وحدت و انسجامش را مدیون شماست. ولایت و اطاعت از امام درسِ مکتب شماست. خدمت به قائم آرزویتان بود و از غیبت و تنهایی‌اش، خواب به چشم نداشتید. دل‌ها به صدقِ کلامتان روشن شد وقتی از زبان شما وعده ظهورش را شنید که:
«او خواهد آمد حتی اگر یک روز از عمر دنیا باقی باشد.»

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور غزل‌های فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی است به اعجاز، نگاهت کافی است
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی
رفتی آن سوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی‌دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی

باز شاعر این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد…

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.