کد خبر : 6778
تاریخ انتشار : شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ - ۲۳:۱۷

کرسی مؤلفه‌های عرفان اجتماعی در مکتب شهید سلیمانی برگزار شد

کرسی مؤلفه‌های عرفان اجتماعی در مکتب شهید سلیمانی برگزار شد

در همین راستا کرسی علمی ترویجی «مؤلفه‌های عرفان اجتماعی در مکتب شهید سلیمانی» با ارائه حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر دانشیار گروه عرفان و ناقدی آقای مهدی جمشیدی عضو هیئت علمی گروه فرهنگ‌پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی امروز شنبه مورخ ۲۹ آذرماه ۹۹ در فضای مجازی برگزار شد. در ادامه گزارشی از این کرسی علمی ترویجی خدمتتان ارائه می‌شود.

در همین راستا کرسی علمی ترویجی «مؤلفه‌های عرفان اجتماعی در مکتب شهید سلیمانی» با ارائه حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر دانشیار گروه عرفان و ناقدی آقای مهدی جمشیدی عضو هیئت علمی گروه فرهنگ‌پژوهی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی امروز شنبه مورخ ۲۹ آذرماه ۹۹ در فضای مجازی برگزار شد.

در ادامه گزارشی از این کرسی علمی ترویجی خدمتتان ارائه می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر

عرفان اسلامی دارای هندسه معرفتی (دانشی- بینشی)- سلوکی (گرایشی- کنشی) جامع و کاملِ خاص به خود است که بایسته است با هدف دست یابی به شناخت همه جانبه آن را منظومه ای و بهم پیوسته نه جزیره ای و از هم گسسته مورد تحلیل و تعلیل قرار داد.عارفان اسلامی کسانی هستند که دراثر سلوک تا شهود به مقامات بلند معنوی دست یافته و از زمره مردانِ خدا شده و درمرتبه معرفتی – سلوکی خویش مظهر جمال و جلال الهی شده اند. آنان تخلق باخلاق الهی یافته ودر پرتو سیرانفسی، صیرورت و تصعید وجودی “خداخو” گشته و رنگ و رائحه خدا یافته اند. اکنون ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا سردارسلیمانی عزیز یک عارف اصطلاحی و سالک متعارف درعرفِ عرفان و عارفان است؟ درپاسخ باید بیان کرد که عرفان در یک تقسیم بندی کلی و معمول بر دو نوع است:۱- دانشِ عرفان نظری ۲- دانشِ عرفان عملی که سردارسلیمانی هیچکدام آنها را بصورت دانشی درمکتب عارفی نامدار و سالکی سترگ درس نگرفته و درواقع مکتب نرفته است. لکن در نگاهی دیگر مقصود از”عرفان” و”سلوک” دانش عرفان و سلوک نیست، بلکه حقیقتِ عرفان و عینیت سلوک است که سردارِسپهبد شهید قاسم سلیمانی نمونه ای از عرفانِ عملی و سلوکِ عینی است و ای بسا دراثر تجربه مراتب عالیه تقوای الهی به حکمت کوثری:” یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَ” و علم الفِراسه:” اتقوا فراسه المومن فانه ینظر بنورالله”،درپرتو عبودیت به علم لدنی:” فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً ” و در سایه مرگ اختیاری به علم الوِراثه  راه یافته باشد، او که درس عملی عرفان و سلوک را درمکتب امام خمینی(رض) که عارفی نامدار و سالکِ واصل بود آموخت و درک و دردِ عرفان را درعمل تجربه و نه ترجمه کرد. آری مردانی از این قبیل عارفِ عملی و سالکِ واصلی اند که پیرمیکده عشق و خضر راه آنان، وصف سالک و عارف را زیبنده آنها می داند، امامی که با عرفانِ خلوت و عزلت،عرفان تحجر و جمود،عرفان التقاط و تجددزده، عرفان اشرافی و اسلامِ آمریکائی مبارزه کرده، رزمندگان را مهاجرانی از عالم اَدنی و ناسوت به عالم اَعلی و ملکوت دانسته به گونه ای که  توصیف و کشف احوالات ایشان را بوسیله هنر تخیل و کتاب تعقل  ناشدنی و عاجز می دانند و در جستجوى حیاتْ سرچشمه را یافته‏اند و سیراب و سرمست از جرعه ارجِعِى الى رَبِّکِ  به رؤیت جمال و کشف رضایت حق نایل آمده‏اندو انان را نائلان به “مقام جمع الجمع”شمرده و نوشته اند:” و اینک ما شاهد آنیم که سبکبالانِ عاشقِ شهادت بر توسَن شرف و عزت به معراج خون تاخته‏اند؛ و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیده‏اند؛ و بر بسیط ارضْ ثمرات رشادتها و ایثارهاى خود را نظاره مى‏کنند” ، درتعبیری دیگر در تعبیر سنگر رزمندگان؛ را مراکز عرفان و توحید نامیده و فرموده اند:”شما بروید ببینید این سنگرها را، ببینید مساجد است این سنگرها. این سنگرها مراکز عرفان است، مراکز توحید است و در این مراکز که شب آن طور مشغول هستند، روز هم آن طور فداکارى مى‏کنند” و گاهی در خصوص خویشتن را که از عارفان حقیقی است و تمامی این مجاهدان جبهه اکبر و اصغر تربیت یافته مکتب او و مدرسه عشق اند فرمود:” من گاهى وقتى اینها را، این اجتماعاتشان، و این تعهدشان را [که‏] مى‏بینم، براى خودم حقارت قائل مى‏شوم؛ اگر این پاسدارى است که در کنار سنگر نماز شب مى‏خواند و جانش را در محل خطر قرار مى‏دهد، اگر این سربازى است که در جبهه جان خودش را در خطر مى‏بیند و نماز شبش را مى‏خواند و وصیت مى‏نویسد- آن طور وصیتها- اگر اینها مسلمان هستند، خوب، من چه مى‏گویم؟” یا نوع مرگ چمران را الگو قرار داده و فرمود مثل چمران بمیرید:” چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد؛ ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید» و سردارسلیمانی عزیز در این مکتب تعلیم دیده و تربیت شد تا به حقایق عرفانی و رقایق مافوق ملکوت دست یافت، سالکی که چهل سال درمسیر “شدن” مراحلِ سلوکی را درمدرسهِ عشق و مکتبِ عرفانی با مولفه جهادی – انقلابی امامِ خویش بدون وقفه سَیرآفاقی و صَیر اَنفّسی کرد و برمدار”العامل بالعلم کالسّائر على الطّریق الواضح، فلینظر ناظرٌ أسائرٌ هو أم راجعٌ” (آن که از روى آگاهى و علم عمل مى کند، مانند رهروى است که در جاده روشن قدم برمى دارد، پس باید بنگرد که به پیش مى رود یا به عقب برمى گردد) به صیرورت و شدن خویش ادامه داد و علمِ صائب و اخلاقِ صادق را با عملِ صالح درآمیخت تا درمرتبه خویش سالکی اجتماعی و عارفی تمدنی گردد.

به تعبیر عمیق و عریق مرحوم آیه الله بهجت(رض):” قرآن کتابی است که پیغمبرساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه‌اند: قسم اول، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده‌اند؛ قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می‌گردند. بنابراین قرآن پیغمبران کمالی تربیت می‌کند و پیغمبرساز است. البته اگر انسان اهلیت داشته باشد، در و دیوار هم به اذن خدا معلم او خواهند بود وگرنه هیچ‌سخنی در او اثر نخواهد کرد”

عرفان معرفت شهودی به حق تعالی و اسمای حسنای الهی یا شناخت حقیقتِ مطلق و قرب وجودی به اوست. به بیان دیگر خداشناسی و خداگرائی شهودی است و عارف کسی است که به مقام جز خدا هیچ نبودن(درمقام نظر=توحید وجودی) و جز خدا هیچ ندیدن(درمقام عمل= توحید شهودی) نائل شده است زیرا در جای خود واضح است که عرفانْ علمی است که موضوع آن “ذات حق و محمولات آن اسما و صفات وجود مطلق” است، این است که اگر در فلسفه از «بود و نبود(وجود و عدم)» و در اخلاق از «باید و نباید» بحث می شود، در عرفان از «بود و نمود» یا “بود و نمودِ آن بود”بحث می شود. پس عرفان شناختِ شهودی است که از راه تزکیه باطن،تذکیه عقل و تضحیه نفس درفرآیند خاصی حاصل می شود وعارف منازل باطنی و مقامات معنوی از سلوک تا شهود را می پیماید تا عین الیقین و بالاتر حق الیقین رسیده و درک و دریافت فتوحات غیبی تحقق پذیرباشد. ناگفته نماند که حصول و وصول به مراتب والای عرفانی نیاز به مجاهدت و ریاضت معقول، معتدل و مشروع درجبهه درونی و نرم دارد. لازم به توضیح است که جهاد سه قسم می باشد:۱- جهاد اصغر(جهاد بیرونی =سخت)۲- جهاد اوسط(جهاد درونی =نرم)۳- جهاد اکبر(جهاد درونی =نرم)،جهاد اوسط در سلوک اخلاقی و جهاد اکبر درسلوکِ عرفانی مطرح است.

مفهوم عرفان اجتماعی

عرفان اجتماعی دانشی است که اصول و مسایل عرفان اسلامی(وجودی – سلوکی) را در مبانی و غایات علوم اجتماعی مانند روان شناسی و مقولات اجتماعی مانند سبک زندگی تحت تاثیر قرار داده، عارف با خلق خدا(بدون غَرض و عِوض) همان کند که خدا با بندگانش، که از وظایف عارف خداخو کردن جامعه و حاکمیت نگرش و گرایش توحیدی برآن و خدمت به خلق و اصلاح امور جامعه و سوق دادن آن به سمت زیست اخلاقی- معنوی، احقاق حق و اقامه عدل اجتماعی از طریق تدبیر و ساماندهی آن است.

سه نکته در تعریف یاد شده قابل اصطیاد است: الف) تعریف حاوی بینش ، گرایش و کنش توحیدی ودربردارنده عناصر چهارگانه: هدایت، تربیت، عقلانیت و عدالت است تا نمایانگر رسالت عارفی باشد که مقامات عالیه را طی و به فتوحات غیبیه رسیده و آنگاه مسئولیت اجتماعی حداکثری را درمرتبه وجودی خویش عهده دار شده است.ب) تعریف عرفان اجتماعی حامل”موضوع”(جامعه و اجتماع)، “روش”(تعلیم و تربیت معنوی – توحیدی) “غایت”(غایات بینشی= معرفت به خدا، غایت گرایشی=عبودیت الهی و غایت منشی= تخلق باخلاق الهی، غایت کنشی=قیام لله)برای وصول به عدالت اجتماعی است.ج) در تعریفی که ارائه شد، هم خدمت حین سلوک با جهتِ اِستکمالی و هم خدمت بعد از سلوک باجهتِ اِکمالی – تَکمیلی) ملحوظ شده و دراین صورت عرفان اجتماعی اسلامی بویزه  اهل بیتی در عرض و تضاد با عرفان فردی نیست و عارفان مردان خدایی هستند که با «معرفت به خدا» همه چیز را اسماء الهی و تجلیات ربوبی و مظاهر حق شهود می‌نمایند و در استکمال وجودی خویش «ربانی» شدند که هدف بعثت‌ها و رسالت‌ها نیز الهی کردن و ربانی نمودن آدمیان در پرتو «عبودیت» بود «ولکن کونوا ربانیین».

مفهوم مکتب سلیمانی

مکتب در تعریف معرفتی به مجموعه جهان بینی(هست و نیست ها)یا ساحت بینشی- نگرشی یا هندسه معرفتی درتفسیردرست و دقیق از خدا، انسان و جهان و ایدئولوژی(باید و نبایدها) ساحت گرایشی- کنشی یا نظام ارزشی برای زیست معقول وحیات طیبه اطلاق می شود. بنابراین یک مکتب جامع شامل هردو وجه نظام منسجم باورداشتها نظام منسجم رفتاری خواهد بود.

واژه مکتب یا School متناظر به دانش و دانشمندان یا معطوف به حوزه های علوم فلسفی و اجتماعی – سیاسی بارمعنائی و مختصات خاص به خود را خواهد داشت.درنوشتار حاضر، مقصود از مکتبِ سلیمانی، مکتبی است که اصول و مبانی، مولفه ها و ویژگی ها، منش و روش ها،سبک زندگی، شاخص ها و کارکردها ا بصورت منظومه ای نه جزیره ای جمع شد و در یک شخصیت معقول و معتدل از حیث بینشی، گرایشی و کنشی تجلی کرد.شخصیتی که درتکاملِ تدریجی و اشتداد جوهریِ وجودی اش در طول چهل سال(که می توان آنرا اربعین سلوکِ سلیمانی نام نهاد) رشد یافته و از فردیت محض خارج و به یک مکتب تبدیل شد. بنابراین سردار سلیمانی جهان بینی و ایدئولوژی توحیدی یا اعتقادیات، اخلاقیات و معنویات را دردرون نقشه راه شریعت حقه محمدی(ص) یا احکامیات درپرتو تربیت فکری وروحی مکتب امامین انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی(امام خمینی(رضوان الله تعالی) و امام خامنه ائی(سلمه الله تعالی) تحصیل رده و در قول و فعل خوش متجلی ساخته است.

مقاله کامل ایشان در خصوص کرسی علمی ترویجی «مؤلفه‌های عرفان اجتماعی در مکتب شهید سلیمانی» را در اینجا بخوانید…

در ادامه این نشست مهدی جمشیدی نیز به نقد مطالب مطرح شده و ارائه نظرات خود پرداخت که در ذیل آمده است.

لایۀ اجتماعیِ منطق و مدارِ عارفانۀ شهید سلیمانی:

شهید سلیمانی به‌مثابهِ «عارفِ جامعه‌اندیش»

[۱]. سبکِ زندگیِ عارفانه، «دلالت‌ها و نتایجِ اجتماعی» نیز دارد

عرفان به‌طورِ اوّلی و اصالی، مقوله‌ای «فردی» و ناظر به «رابطۀ انسان با خدای‌متعال» است. به‌بیان‌دیگر، نقطۀ تمرکزِ عرفان، «رابطۀ انسان با خدای‌متعال» است و همه‌چیز، فرعِ بر این هست:

روی در دیوار کن، تنها نشین

وز وجودِ خویش هم خلوت گزین‌‌

(مثنویِ معنوی، دفترِ اوّل، بیتِ ۶۴۵).

ازاین‌رو، توصیه می‌شود که:

راه کن در اندرون‌ها خویش را

دور کن ادراکِ غیراندیش را

(مثنویِ معنوی، دفترِ ششم، بیت‌ِ ۳۴۲۰).

امّا بااین‌حال، سبکِ زندگیِ عارفانه، «دلالت‌ها و نتایجِ اجتماعی» نیز دارد؛ یعنی آن «احوالِ درونی و باطنی»، تبعاتی در «عرصۀ بیرونی و اجتماعی» دارند که محسوس و پُررنگ هستند. ازاین‌رو، تشخیصِ سبکِ زندگیِ عارفانه از سبکِ زندگیِ غیرعارفانه، ممکن است.

[۲]. «عرفانِ اجتماعی» عبارت است از مطالعۀ دلالت‌ها و لوازمِ زندگیِ عارفانه در گسترۀ جامعه

امرِ اجتماعی، امرِ معطوف به «دیگری» است و تأمّلاتِ اجتماعی از جایی آغاز می‌شوند که فرد از قلمروِ «شخصی» و «فردیِ» خویش، پا بیرون می‌گذارد و «کنش‌های اجتماعی» را صورت‌بندی می‌کند. این نقطه، نقطۀ ارتباط و اتّصالِ «عرفان» با «مطالعاتِ اجتماعی» است و جایی است که در آن، «عرفانِ اجتماعی» شکل می‌گیرد. براین‌اساس، «عرفانِ اجتماعی» به‌عنوانِ یک پهنۀ معرفتی، عبارت است از مطالعۀ دلالت‌ها و لوازمِ تفکّر و زندگیِ عارفانه در «گسترۀ جامعه» و «نسبت به انسان‌های دیگر». حال چنانچه عارف، «کنشگریِ اجتماعی» داشته باشد، «عرفانِ اجتماعی» نیز خواهد داشت و اگر زندگیِ عارفانه‌اش، بیگانۀ با جامعه باشد، چنین بحثی دربارۀ او ممکن نخواهد بود.

[۳]. «سفر از حقّ به خَلق» و «سفر از خَلق به حقّ»، روایت‌گرِ لایۀ اجتماعیِ عرفان است

بر مبنای ذخایرِ عرفانِ اسلامی، شاید بتوان گفت که عرفان اگر در زندگیِ شخصی محدود بماند، عرفانِ «ناقص» و «ناتمام» خواهد و سیرِ کامل و جامعِ عارفانه، مستلزمِ تن‌دردادن به نتایج و تبعاتِ اجتماعیِ آن است. قوی‌ترین شاهدِ این سخن، نظریۀ «سفرهای چهارگانه» است که دو سفرِ نخستِ آن، یعنی «سفر از خود به حقّ» و «سفر در حقّ و با حقّ»، نشانگرِ «لایۀ فردیِ» عرفانِ اسلامی هستند؛ و «سفر از حقّ به خَلق» و «سفر از خَلق به حقّ»، روایت‌گرِ «لایۀ اجتماعیِ» آن.

[۴]. امام خمینی، «قافله‌سالارِ صیرورتِ معنویِ شهید سلیمانی» بود

دورۀ تاریخیِ معاصر، این امام خمینی بود که در عمل نشان داد نباید میانِ «عرفان» و «جامعه»، یکی را انتخاب کرد و دیگری را وانهاد، بلکه عرفانِ «بی‌اعتنا به مسئولیّت‌های اجتماعی» و «بی‌تفاوت به جریان‌های حقّ و باطل‌ در متنِ جامعه» و «نظاره‌گرِ محضِ حرکتِ غیرتکاملیِ جامعه»، هرگز عرفانِ حقیقی نیست و رضایتِ خدای‌متعال را در پی ندارد. چنان‌که «انبیای الهی» نشان دادند که راهِ به وصولِ به حقّ، از «گوشۀ انزوا و خلوت» نمی‌گذرد. پس عارفِ بی‌اهتمام به «احوال و اوضاعِ معنوی و قُدسیِ جامعه»، عارفِ تابعِ انبیای الهی نیست و مطابقِ منطقِ عملی و سیرۀ آنها رفتار نمی‌کند. آری، عرفان از «درون» شروع می‌کند و خواهانِ «اصلاحِ عالَمِ باطنی» است، امّا به این سطح پایان نمی‌یابد، بلکه «جامعه» را نیز درمی‌یابد و دستِ آن را برای حرکتِ به‌سوی حقّ می‌گیرد. عارف، پس از آن‌که در مسیرِ تزکیه و تهذیب قدم برداشت و درونش را تصفیه و بازسازی کرد، به «قافله‌سالارِ صیرورتِ معنویِ جامعه» تبدیل می‌شود و «کاروانِ معنوی و سلوکی» برپا می‌کند:

این جهان، خود حبسِ جان‌های شماست

هین روید آن‌سو که صحرای شماست

(مثنویِ معنوی، دفترِ اوّل، بیتِ ۵۲۵).

«انقلابِ اسلامی» در ذات و حقیقتِ باطنیِ خویش، چیزی جز این نبود؛ امام خمینی که از دو سفرِ معنویِ نخستِ خویش بازگشته بود، به‌سراغِ «جامعه» آمد و با «قیام و نهضتِ اجتماعیِ تاریخ‌ساز»، یک «انقلابِ اجتماعیِ تمام‌عیار و بی‌نظیر» را پدید آورد که جهان را واردِ عهدِ تاریخیِ متفاوت و متمایزی کرد. این در حالی بود که ایشان می‌توانست به همان سیروسلوکِ «شخصی» یا حداکثر، «محفلی» و «محدودِ» خویش بسنده کند و قدمِ دیگری را برندارد، امّا وی با تکیه بر «عرفانِ اجتماعیِ» خویش، به یک «عارفِ انقلابی» و «سالکِ انقلاب‌پرداز» تبدیل شد. امام خمینی نشان داد که عارف می‌تواند «قلّه‌نشینِ زندگیِ اجتماعی» باشد و در عمقِ «بحران‌ها» و «چالش‌ها» و «معارضه‌ها»ی اجتماعی، وصولِ به حقّ را طلب کند و جمعِ وسیعی را با خود، همراه و همسر گرداند. شهید سلیمانی، نه‌فقط از جمله «راه‌یافتگان به قافلۀ معنویِ امام خمینی» بود، بلکه خودِ او نیز پس از چندی، پرچمِ «حرکت و شدنِ معنوی» را به‌دست گرفت و همچون امام خمینی، «کاروانِ سلوکی» به‌راه انداخت و فصل‌های تازه‌ای از عرفانِ اجتماعی را رقم زد.

[۵]. شهید سلیمانی، تربیت‌یافتۀ «مدرسۀ عرفانِ عملیِ دفاعِ مقدّس» بود

گذشته از انقلابِ اسلامی، «دفاعِ مقدّس» نیز، معرکۀ عرفانِ اجتماعی بود؛ انقلابِ اسلامی با همۀ آورده‌ها و اندوخته‌های معنویِ خویش، به عرصۀ جنگ وارد شد و نیروهای انقلابی در این پهنۀ نوپدید، لایۀ دیگری از عرفانِ اجتماعی را نمایان کردند. در اینجا بود که شهید سلیمانی و دیگرانی که همانندِ وی بودند، بسیار درخشیدند و صحنه‌ها و لحظه‌هایی را خَلق کردند که شبیه و نظیری نداشتند:

مرگ اگر مرد است، آید پیش من

تا کِشم خوش در کنارش تنگ‌تنگ

من از او جانی برم بی‌رنگ و بو

او زِ من دلقی ستاند رنگ‌رنگ

(دیوانِ شمس، غزلِ شمارۀ ۱۳۲۶).

به‌واقع، «مرگ‌آگاهی» را باید محرّک یا گرانیگاهِ سیرِ سلوکیِ رزمندگانی همانندِ شهید سلیمانی دانست:

ما بها و خونبها را یافتیم

جانبِ جان‌باختن، بشتافتیم‌‌!

(مثنویِ معنوی، دفترِ اوّل، بیت‌ِ ۱۷۵۰).

بی‌جهت نیست که شهید سلیمانی بر پایۀ چشم‌اندازِ عارفانۀ خود ادّعا می‌کند که «جامعۀ مهدوی» در نهایتِ قلّۀ کمال و تعالیِ خویش، چیزی خواهد شد همانندِ آنچه‌که در «جامعۀ دفاعِ مقدّس» شکل گرفت. این جملۀ بسیار عجیب و حیرت‌زا، از کسی صادر شده که ازیک‌سو، عمرِ شریفِ خود را در دلِ دفاعِ مقدّس سپری کرد و ازسوی‌دیگر، اهلِ مبالغه و گزافه‌گویی نبوده است. همچنین این‌که امام خمینی با صراحت، از عرفای دیرینه و طیِ طریق کرده می‌خواهد که «وصیّت‌نامۀ شهدای دفاعِ مقدّس» را بخوانند، حاکی از این حقیقت است که دفاعِ مقدّس، از برجسته‌ترین «بسترها» و «تجلّی‌گاه‌ها»ی عرفانِ اجتماعی بود. روشن است که حضورِ انسانِ مستعدی همچون شهید سلیمانی در این فضای قُدسی، بسیار سبب‌سازِ «تحصیلِ کمالاتِ معنوی» و «جهش‌های سلوکی» و «شدن‌های عارفانه» در او می‌شود. شهید سلیمانی، تربیت‌یافتۀ «مدرسۀ عرفانِ عملیِ دفاعِ مقدّس» بود.

[۶]. شهید سلیمانی، عرفانِ اجتماعیِ دفاعِ مقدّس را به «جامعه» و «حاکمیّت» در دورۀ پساجنگ نیز آورد

هنرِ تمایزبخش و ستودنیِ شهید سلیمانی این بود که او، عرفانِ اجتماعیِ دفاعِ مقدّس را به «جامعه» و «حاکمیّت» نیز آورد و اجازه نداد که آن منش و مرام، در «خاطره‌ها» و «گذشته‌ها»، محصور بماند و «حال» و «اکنون» از آن بی‌نصیب گردد. به‌عبارت‌دیگر، سلوکِ او «تداوم» یافت و او با همانِ منطق و مبنای عارفانه، «زیستِ اجتماعی» و «زیستِ سیاسیِ» خود را ادامه داد. دشمنانِ عرفانِ اجتماعی، «مادّی‌گریِ اجتماعی» و «اشرافی‌گریِ حاکمیّتی» هستند، و شهید سلیمانی کسی بود که به این دو آلودگیِ معنوی مبتلا نشد. این در حالی بود که همگان بر این مدار حرکت نکردند و بیش‌وکم، گرفتارِ «دگردیسی‌های باطنی و معنایی» شدند. مطالعۀ وضعِ شهید سلیمانی و مشاهدۀ حالاتِ او در دورۀ پساجنگ نشان می‌دهد که او نه‌تنها آن فرهنگِ عارفانه را کنار ننهاد، بلکه گام‌های بلندتر و عمیق‌تر برداشت.

[۷]. مردم در وجودِ شهید سلیمانی، نوعی «کششِ معنوی و باطنی» را احساس کردند

در سال‌های اخیر و در کنارِ مواجهۀ او با داعش، عرفانِ شهید سلیمانی، واردِ «مناسباتِ مردمی و اجتماعی» شد و مردم به‌تدریج و از نزدیک، نوعی «کششِ معنوی و باطنی» را در وجودِ او احساس کردند. مردم به‌روشنی دریافتند که شهید سلیمانی، فارغ از تظاهر و خودنمایی، از عمقِ وجودِ خویش می‌گوید:

دینِ من، از عشق، زنده بودنست

زندگیِ زین جان و سر، ننگِ من‌ست

(مثنویِ معنوی، دفترِ ششم، بیت‌ِ ۴۰۵۹).

این حس، «القایی» و «تبلیغی» و «ساختگی» نبود، بلکه ایرانیانِ مسلمان، در عمقِ جان و دلِ خویش، او را چنان «مالک‌اشتر» می‌دیدند؛ گویا همان شخصیّت، از قعرِ تاریخ، سربرآورده و دوباره به آنها عظمت و ابّهت بخشیده بود. ازاین‌جهت، او به چشم یک «اسطورۀ بزرگ»، امّا «حقیقی» و «اکنونی» دیده می‌شد. بدونِ مبالغه و جانب‌داری، او تمامِ خصوصیّاتِ یک «اسطوره» را داشت و این «اسطوره‌وارگی»، برخاسته از همان عرفانِ اجتماعیِ او بود؛ عرفانی که ریشه در «هویّتِ تاریخی» و «سرشتِ فرهنگیِ» ایرانیان داشت. علّتِ استقبالِ تاریخیِ مردم از سلیمانی، همین امر بود؛ نوعی «هم‌ذات‌پنداریِ معماگونۀ معنوی» و «دل‌سوختگیِ عاشقانه»، میانِ شهید سلیمانی و مردمِ ایران، برقرار شد که تحلیل‌گران را به حیرت افکند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.